ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

130

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

مهمترين شكار سلطنتى سالى يك‌بار در اواخر ماه دسامبر « 8 » در درهء جاجرود كه شكارگاه يا نخجيرگاه كوچكى در آنجا هست انجام مىپذيرد . در روزى معين چند تير توپ به عنوان علامت ، آتش مىشود و بلافاصله نيمى از سكنه ، آن ناحيه را تخليه مىكنند ؛ زيرا نه تنها عاشقان شكار بلكه وزرا و معاونين آنها ، همهء كارمندان ، نظاميان صاحب‌مقام ، شاهزادگان و خانها با اردوى شكار شاه همراه مىشوند . در آنجا در طول رودخانه چادرهائى براى آنها زده شده كه سراسر دشت را مىپوشاند و از دور منظرهء شهرى پارچه‌اى به خود گرفته است . به علت سرماى زودرس اعاظم مملكت ، شاهزاده‌ها و خانها بجز اين چادرهاى پارچه‌اى باز چادر كوچك ديگرى كه گنبدى شكل است و خوب بسته مىشود و آن را با نمد پوشانده‌اند نيز به همراه دارند كه به آن آلاچيق مىگويند و آن را با منقل و كرسى گرم مىكنند . فقيرترها ، خدمتكاران و سربازان به سوزاندن بوته‌هاى گز در برابر خيمه‌هاشان اكتفا مىورزند . دود گز به عقيدهء ايرانيها براى قوت چشم مفيد است . در كوچه‌اى كه به قلعهء تهران خيلى نزديك است خدمهء سلطنتى و درباريان جمع مىشوند تا در ركاب شاه حركت كنند . شاه مىرسد و بر اسب عربيى كه به زيبائى تمام آراسته شده مىنشيند . در طرفينش شاطرها با لباسهاى خيال‌انگيزشان گام برمىدارند . داروغه و معاونين وزارت‌خانه‌ها با كلاه رسمى و لباسهائى به رنگ سرخ روشن نيز جزو ملتزمين هستند . فراشان دربارى كه با چوبهاى بلند مجهزند به فرياد بلند مىگويند : « برو ، برويد ؛ برو » و تماشاكنندگان تنبل و كم‌حركت را به كوچه‌هاى جنبى مىگريزانند و در عين حال چند تن از فراشان به بامهاى مجاور مىروند تا اشخاص مشكوك و بدخواه را مراقب باشند و دستگير كنند . پشت سر آنها عقبه‌اى متشكل از خدمهء خاصه و فراشان خلوت و تمام كسانى كه وظيفه دارند غذاى اعليحضرت را تأمين كنند در حركتند . بدين ترتيب اين قافله تا به دروازهء شهر حركت مىكند . شاه با نگاههائى ترسان به دوروبر خود مىنگرد ، زيرا پس از سوء قصد سال 1852 « 9 » وى هر غريبه‌اى را با نگاه مشكوك مىنگرد و به هيچ‌كس كه او را نشناسد اجازه نمىدهد كه تا فاصلهء تيررس نزديكش شود . در برابر دروازه كالسكه‌اى مجلل در انتظارش است . پانصد نوكر سوار بر اسب كه به آنها غلام شاهى گفته مىشود در زير فرمان يساول‌باشى جلو كالسكه در حركتند و پيشاپيش همه علم سلطنتى حمل مىشود ، و آن ميله‌اى بلند است كه بر روى آن پارچه‌اى سرخ رنگ كشيده‌اند ، و نوك آن به دستى طلائى ختم مىشود . يك ساعت قبل ، فوجى از پياده‌نظام و واحدى از توپخانه براى حراست اردوى سلطنتى به راه افتاده است ، زيرا در گذشته‌ها چند بار يكى از طوايف كه سر دشمنى با شاه داشته به اردو حمله كرده است . شاه به سرعت حركت مىكند و سواران با چهارنعلى خفيف كالسكه را تعقيب مىكنند .

--> ( 8 ) . اوايل ديماه - م . ( 9 ) . برابر با 9 - 1268 ه . ق . - م .